+ - x
 » از همین شاعر
 یکی گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی
 ز کجا آمده ای می دانی
 از سوی دل لشکر جان آمدند
 چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی
 مبارکی که بود در همه عروسی ها
 بر منبرست این دم مذکر مذکر
 اندرآ با ما نشان ده راستک
 چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
 لحظه ای قصه کنان، قصهٔ تبریز کنید
 از دخول هر غری افسرده ای در کار من

 » بیشتر بخوانید...
 نقد مدرن
 بیا که جام مروت دهیم حوصله را
 حریق سرد
 سرود ملی
 یارب دردی که ناله آغاز کنم
 رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
 هر ذره يک جهان بخدايی بود وکيل
 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون
آن می کشدم زان سو وین می کشدم زین سون
یک گوش به دست این یک گوش به دست آن
این می کشدم بالا وان می کشدم هامون
از دست کشاکش من وز چرخ پرآتش من
می گردم و می نالم چون چنبره گردون
آن لحظه که بی هوشم ز ایشان برهد گوشم
می غلطم چون شاهان در اطلس و در اکسون
من عاشق آن روزم می درم و می دوزم
بر خرقه بی چونی می زن تگلی بی چون


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *