+ - x
 » از همین شاعر
 اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
 عار بادا جهانیان را عار
 بر سر آتش تو، سوختم و دود نکرد
 چند گویی که چه چاره ست و مرا درمان چیست
 بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس
 جان پیش تو هر ساعت می ریزد و می روید
 ای دل چه اندیشیدۀ در عذر آن تقصیر ها؟
 هر زمان لطفت همی در پی رسد
 آن مه که هست گردون گردان و بی قرارش
 جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید

 » بیشتر بخوانید...
 شبانه
 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
 گلهای اطلسی
 زن زیبا است
 واژه ی پنج حرف
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
 دل از امید، خم از می، لب از ترانه تهیست
 شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
 اجرام که ساکنان این ایوانند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تن
ز آیینه ندیده ست او الا سیهی آهن
از آب حیات تو دور است به ذات تو
کز کبر برآید او بالا مثل روغن
پای تو چو جان بوسد تا حشر لبان لیسد
از لذت آن بوسه ای روت مه روشن
گفتم به دلم چونی گفتا که در افزونی
زیرا که خیالش را هستم به خدا مسکن
در سینه خیال او وان گاه غم و غصه
در آب حیات او وانگه خطر مردن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *