+ - x
 » از همین شاعر
 بدار دست ز ریشم که باده ای خوردم
 هر شب که بود قاعده سفره نهادن
 یک غزل آغاز کن بر صفت حاضران
 غره وجه سلبت قلب جمیع البشر
 هر که را اسرار عشق اظهار شد
 امروز روز شادی و امسال سال گل
 خداوندا مده آن یار را غم
 دیدن روی تو هم از بامداد
 دلم امروز خوی یار دارد
 ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می روی

 » بیشتر بخوانید...
 درین وادی چسان آرام باشدکارونها را
 کابل
 قلب آرزو
 خواب ناتکرار
 ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما
 بی بازگشت
 بشنو تو برتری
 سرود ملی
 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
 ستاره (ادبیات کودک)

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن
اگر بوسه به جانی است فریضه است خریدن
چو آن بوسه پاک است نه اندرخور خاک است
شوم جان مجرد برون آیم از این تن
مرا بحر صفا گفت که کامی نرسد مفت
گر آن گوهر با توست صدف را هله بشکن
پی بوسه گل را که فر بخشد مل را
جهانی است زبان ها برون کرده چو سوسن
غلط گر همه شاهید چو مریخ و چو ماهید
هلا بوسه مخواهید از آن دلبر توسن
درآ ای مه آفاق که روزن بگشادم
شبی بر رخ من تاب لبی بر لب من زن
در گفت فروبند و گشا روزن دل را
ز مه بوسه نیابید مگر از ره روزن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *