+ - x
 » از همین شاعر
 در خانه نشسته بت عیار کی دارد؟
 چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
 یا ویح نفسنا بفوات الفضائل
 فقر را در خواب دیدم دوش من
 دلا چون واقف اسرار گشتی
 تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
 سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش
 طارت حیلی و زال حیلی
 شاه ما باری برای کاهلان
 برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری

 » بیشتر بخوانید...
 چه امکان است گرد غیر ازین محفل شود پیدا
 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
 عصر بی فال
 نهنگی بچه خود را چه خوش گفت
 از گپ که بگذریم سرم چون کدو شده
 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
 تموزباره
 قلب آرزو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با آن که می رسانی آن باده بقا را
بی تو نمی گوارد این جام باده ما را
مطرب قدح رها کن زین گونه ناله ها کن
جانا یکی بها کن آن جنس بی بها را
آن عشق سلسلت را وان آفت دلت را
آن چاه بابلت را وان کان سحرها را
بازآر بار دیگر تا کار ما شود زر
از سر بگیر از سر آن عادت وفا را
دیو شقا سرشته از لطف تو فرشته
طغرای تو نبشته مر ملکت صفا را
در نورت ای گزیده ای بر فلک رسیده
من دم به دم بدیده انوار مصطفا را
چون بسته گشت راهی شد حاصل من آهی
شد کوه همچو کاهی از عشق کهربا را
از شمس دین چون مه تبریز هست آگه
بشنو دعا و گه گه آمین کن این دعا را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *