+ - x
 » از همین شاعر
 من از کجا پند از کجا؟ باده بگردان ساقیا
 باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش
 بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمن
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده
 بیست و هفتم
 گویم سخن لب تو یا نی
 جانی که ز نور مصطفی زاد
 اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام
 یا ساقی الراح خذ و امرلاء به طاسی
 لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار

 » بیشتر بخوانید...
 از کوزه گری کوزه خریدم باری
 ببرد از من قرار و طاقت و هوش
 صدای پای من همیشه تنهاست
 شهر خوابیده
 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند
 گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
 باور پاک
 بر سرمای درون
 طرح

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر تو عاشقی غم را رها کن
عروسی بین و ماتم را رها کن
تو دریا باش و کشتی را برانداز
تو عالم باش و عالم را رها کن
چو آدم توبه کن وارو به جنت
چه و زندان آدم را رها کن
برآ بر چرخ چون عیسی مریم
خر عیسی مریم را رها کن
وگر در عشق یوسف کف بریدی
همو را گیر و مرهم را رها کن
وگر بیدار کردت زلف درهم
خیال و خواب درهم را رها کن
نفخت فیه من روحی رسیده ست
غم بیش و غم کم را رها کن
مسلم کن دل از هستی مسلم
امید نامسلم را رها کن
بگیر ای شیرزاده خوی شیران
سگان نامعلم را رها کن
حریصان را جگرخون بین و گرگین
گر و ناسور محکم را رها کن
بر آن آرد تو را حرص چو آزر
که ابراهیم ادهم را رها کن
خمش زان نوع کوته کن سخن را
که الله گو اعلم را رها کن
چو طالع گشت شمس الدین تبریز
جهان تنگ مظلم را رها کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *