+ - x
 » از همین شاعر
 رندان همه جمعند در این دیر مغانه
 آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن
 دلا همای وصالی بپر چرا نپری
 بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم
 تا به شب ای عارف شیرین نوا
 یار آمد به صلح ای اصحاب
 چو بگشادم نظر از شیوه تو
 یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا
 از چشم پرخمارت دل را قرار ماند
 من اگر پرغم اگر شادانم

 » بیشتر بخوانید...
 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
 برهمن گفت برخیز از در غیر
 پسری که بر سر او دوهزار سر شکسته
 در گلشن زندگی به جز خار نبود
 تا تار کاکلت دارد به عاشق تارها
 در دل را بروی کس نبستم
 یا خیره می شویم به رنگ پیاله ها
 نزد من به ز وصل هجرانست
 خاطره باغ
 سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

عشق است بر آسمان پریدن
صد پرده به هر نفس دریدن
اول نفس از نفس گسستن
اول قدم از قدم بریدن
نادیده گرفتن این جهان را
مر دیده خویش را بدیدن
گفتم که دلا مبارکت باد
در حلقه عاشقان رسیدن
ز آن سوی نظر نظاره کردن
در کوچه سینه ها دویدن
ای دل ز کجا رسید این دم
ای دل ز کجاست این طپیدن
ای مرغ بگو زبان مرغان
من دانم رمز تو شنیدن
دل گفت به کار خانه بودم
تا خانه آب و گل پریدن
از خانه صنع می پریدم
تا خانه صنع آفریدن
چون پای نماند می کشیدند
چون گویم صورت کشیدن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *