+ - x
 » از همین شاعر
 ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم
 ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل
 گم شدن در گم شدن دین منست
 شتران مست شدستند ببین رقص جمل
 چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگ
 به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
 گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ
 تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست
 تمام اوست که فانی شدست آثارش
 در عشق آتشینش آتش نخورده آتش

 » بیشتر بخوانید...
 روز پایان جهان
 نگاهی فر این جان در بدن بین
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا
 در عرصهء بيحاصلی رخش تمناگام نی (؟)
 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
 بوی وصلت گر ببالاند دل ناکام را
 دل بیگانه خو زین خاکدان نیست
 نقاب عارض گلجوش کرده ای ما را
 درمحفل ما ومنم ، محو صفیر هرصدا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای ساقی و دستگیر مستان
دل را ز وفای مست مستان
ای ساقی تشنگان مخمور
بس تشنه شدند می پرستان
از دست به دست می روان کن
بر دست مگیر مکر و دستان
سررشته نیستی به ما ده
در حسرت نیستند هستان
چون قیصر ما به قیصریه ست
ما را منشان به آبلستان
هر جا که می است بزم آن جاست
هر جا که وی است نک گلستان
یک جام برآر همچو خورشید
عالی کن از آن نهال پستان
دیدار حق است ممنان را
خوارزم نبیند و دهستان
منکر ز برای چشم زخمت
همچو سر خر میان بستان
گر در دل او نمی نشیند
خوش در دل ما نشسته است آن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *