+ - x
 » از همین شاعر
 ای ز بگه خاسته سر مست مست
 ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی
 اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی
 از اول امروز حریفان خرابات
 مررت بدر فی هواه بحار
 برون کن سر که جان سرخوشانی
 با چرخ گردان تیره هوایی
 نو به نو هر روز باری می کشم
 ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من
 ای دل رفته ز جا بازمیا

 » بیشتر بخوانید...
 صدها بهار
 جمجمه های پوسیده نیاکان
 به تازگی نکشد عافیت دماغ مرا
 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
 کور و کر می خواهمت نی کور و نی کر می شوی
 اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
 هوای من
 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
 هموطن
 به روما گفت با من راهب پیر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان
سوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان
ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هوا
تا روان دیدی روان گشته روان عاشقان
اشتران سربریده پای بالا می نهند
اشتر باسر مجو در کاروان عاشقان
آن جنازه برپریدی گر نگفتی غیرتش
بی نشان رو بی نشان رو بی نشان عاشقان
چون به گورستان درآید استخوان عاشقی
صد نواله پیچد از وی میرخوان عاشقان
ذره ذره دف زدی و کف زدی در عرس او
گر روا بودی شدن پیدا نهان عاشقان
چون تن عاشق درآید همچو گنجی در زمین
صد دریچه برگشاید آسمان عاشقان
در کفن پیچید بینید ای عزیزان کوه قاف
چشم بند است این عجب یا امتحان عاشقان
خرمن گل بود و شد از مرگ شاخ زعفران
صد گلستان بیش ارزد زعفران عاشقان
ای رسول غیرت مردان دهانم را مگیر
تا دو سه نکته بگویم از زبان عاشقان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *