+ - x
 » از همین شاعر
 صفت خدای داری چو به سینه ای درآیی
 در میان ظلمت جان تو نور چیست آن
 ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی
 عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا
 رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را
 چو عشقش برآرد سر از بی قراری
 امسال بلبلان چه خبرها همی دهند
 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
 سماع آرام جان زندگانیست
 بیست و یکم

 » بیشتر بخوانید...
 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
 به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
 سبک انتحاری
 گریز و درد
 شب
 نگاه - داغ تر
 آرزوی رفته
 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
ناله من گوش دار و درد حال من ببین
از میان صد بلا من سوی تو بگریختم
دست رحمت بر سرم نه یا بجنبان آستین
یا روان کن آب رحمت آتش غم را بکش
یا خلاصم ده چو عیسی از جهان آتشین
یا مراد من بده یا فارغم کن از مراد
وعده فردا رها کن یا چنان کن یا چنین
یا در انافتحنا برگشا تا بنگرم
صد هزاران گلستان و صد هزاران یاسمین
یا ز الم نشرح روان کن چارجو در سینه ام
جوی آب و جوی خمر و جوی شیر و انگبین
ای سنایی رو مدد خواه از روان مصطفی
مصطفی ما جاء الا رحمه للعالمین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *