+ - x
 » از همین شاعر
 معشوقه بسامان شد، تا باد چنین بادا
 گر از غم عشق عار داریم
 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
 بشنیده ام که عزم سفر می کنی مکن
 الیوم من الوصل نسیم و سعود
 آورد خبر شکرستانی
 بمیرید، بمیرید، درین عشق بمیرید
 بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی
 ای خیالت در دل من هر سحور
 هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت ها در این منزل

 » بیشتر بخوانید...
 ز بس پرهيز بسيار می کنی يار
 محاق
 دیشب
 حالا و همیشه
 کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم
 شوی چو واقف راز قدم بدانکه قديمی
 ايدل برو کنار شو آن دلبر آمده
 رقص صوفی دل از نغمهء پنهان منست
 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عاشقان را مژده ای از سرفراز راستین
مژده مر دل را هزار از دلنواز راستین
مژده مر کان های زر را از برای خالصیش
هست نقاد بصیر و هست گاز راستین
مژده مر کسوه بقا را کز پی عمر ابد
هستش از اقبال و دولت ها طراز راستین
فرخا زاغی که در زاغی نماند بعد از این
پیش شمس الدین درآید گشت باز راستین
حبذا دستی که او بستم درازی کم کند
دست در فتراک او زد شد دراز راستین
شد دراز آن دست او تا بگذرید او را ختن
تا گرفت از جیب معشوقی طراز راستین
بعد از آن خوب طرازی چون شود همدست او
دو به دو چون مست گشته گفته راز راستین
چشم بگشاید ببیند از ورای وهم و روح
آنک بر ترک طرازی کرد ناز راستین
شاه تبریزی کریمی روح بخشی کاملی
در فرازی در وصال و ملک باز راستین
ملک جانی ها نه ملک فانیی جسمانیی
تا شود جان ها ز ملکش چشم باز راستین
مرحبا ای شاه جان ها مرحبا ای فر و حسن
ملک بخش بندگان و کارساز راستین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *