+ - x
 » از همین شاعر
 گر آتش دل بر زند، بر مؤمن و کافر زند
 فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر
 گاه چو اشتر در وحل آیی
 بت من ز در درآمد به مبارکی و شادی
 دل و جان را طربگاه و مقام او
 امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم
 مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
 مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
 ز جان سوخته ام خلق را حذار کنید
 این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این

 » بیشتر بخوانید...
 نوازش
 رسول فجر
 روزی كه او به دور خودش « بیر و بار » داشت
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
 برداشت ما از سیاست
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد
 سر راه غریبان خار روید
 ابر سیاه جامه
 دوبیتی های هزارگی بخش پنجم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عاشقان را مژده ای از سرفراز راستین
مژده مر دل را هزار از دلنواز راستین
مژده مر کان های زر را از برای خالصیش
هست نقاد بصیر و هست گاز راستین
مژده مر کسوه بقا را کز پی عمر ابد
هستش از اقبال و دولت ها طراز راستین
فرخا زاغی که در زاغی نماند بعد از این
پیش شمس الدین درآید گشت باز راستین
حبذا دستی که او بستم درازی کم کند
دست در فتراک او زد شد دراز راستین
شد دراز آن دست او تا بگذرید او را ختن
تا گرفت از جیب معشوقی طراز راستین
بعد از آن خوب طرازی چون شود همدست او
دو به دو چون مست گشته گفته راز راستین
چشم بگشاید ببیند از ورای وهم و روح
آنک بر ترک طرازی کرد ناز راستین
شاه تبریزی کریمی روح بخشی کاملی
در فرازی در وصال و ملک باز راستین
ملک جانی ها نه ملک فانیی جسمانیی
تا شود جان ها ز ملکش چشم باز راستین
مرحبا ای شاه جان ها مرحبا ای فر و حسن
ملک بخش بندگان و کارساز راستین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *