+ - x
 » از همین شاعر
 دل من کار تو دارد، گل و گلنار تو دارد
 چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
 دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
 هست امروز آنچ می باید بلی
 هر که گوید کان چراغ دیده ها را دیده ام
 ریگ ز آب سیر شد من نشدم زهی زهی
 سر فرو کرد از فلک آن ماه روی سیمتن
 مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند
 از سرو مرا بوی بالای تو می آید
 مها به دل نظری کن که دل تو را دارد

 » بیشتر بخوانید...
 چه قومی در گذشت از گفتگوها
 جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا
 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
 استاده بود پیکر بودای بامیان
  چشمه
 از راهبی ز دير ز ناقوس شد بگوش
 بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا
 پرندگان
 هنگامه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از این
کره عشقم رمید و نی لگامستم نی زین
پیش روی ماه ما مستانه یک رقصی کنید
مطربا بهر خدا بر دف بزن ضرب حزین
رقص کن در عشق جانم ای حریف مهربان
مطربا دف را بکوب و نیست بختت غیر از این
آن دف خوب تو این جا هست مقبول و صواب
مطربا دف را بزن بس مر تو را طاعت همین
مطربا این دف برای عشق شاه دلبر است
مفخر تبریز جان جان جان ها شمس دین
مطربا گفتی تو نام شمس دین و شمس دین
درربودی از سرم یک بارگی تو عقل و دین
چونک گفتی شمس دین زنهار تو فارغ مشو
کفر باشد در طلب گر زانک گویی غیر این
مطربا گشتی ملول از گفت من از گفت من
همچنان خواهی مکن تو همچنین و همچنین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *