+ - x
 » از همین شاعر
 اندر شکست جان شد پیدا لطیف جانی
 ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه ای
 امروز چرخ را ز مه ما تحیریست
 امروز روز شادی و امسال سال لاغ
 جور و جفا و دوریی کان کنکار می کند
 عاشقان را مژده ای از سرفراز راستین
 دگربار دگربار ز زنجیر بجستم
 در خانه نشسته بت عیار کی دارد؟
 ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو
 بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی

 » بیشتر بخوانید...
 به کودکان در خون خفته ی هلوکاست غزه
 انتخاب
 باده ی عرفان
 بیخود و سرشار چشم نیمخواب کیستم
 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
 گر از او خواهی خبر می باش از جان بيخبر
 دام یک عالم تعلق گشت حیرانی مرا
 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
 فریادی از کوچه
 خدایا وقت آن درویش خوش باد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یارکان رقصی کنید اندر غمم خوشتر از این
کره عشقم رمید و نی لگامستم نی زین
پیش روی ماه ما مستانه یک رقصی کنید
مطربا بهر خدا بر دف بزن ضرب حزین
رقص کن در عشق جانم ای حریف مهربان
مطربا دف را بکوب و نیست بختت غیر از این
آن دف خوب تو این جا هست مقبول و صواب
مطربا دف را بزن بس مر تو را طاعت همین
مطربا این دف برای عشق شاه دلبر است
مفخر تبریز جان جان جان ها شمس دین
مطربا گفتی تو نام شمس دین و شمس دین
درربودی از سرم یک بارگی تو عقل و دین
چونک گفتی شمس دین زنهار تو فارغ مشو
کفر باشد در طلب گر زانک گویی غیر این
مطربا گشتی ملول از گفت من از گفت من
همچنان خواهی مکن تو همچنین و همچنین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *