+ - x
 » از همین شاعر
 چه دیدم خواب شب کامروز مستم
 ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
 عقل از کف عشق خورد افیون
 ای جان، چندان خوبی، نوباوه ی یعقوبی
 هزار جان مقدس فدای روی تو باد
 بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان
 خنک جانی که او یاری پسندد
 نه ز عاقلانم که ز من بگیری
 باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش
 گر ندید آن شاد جان این گلستان را شاد چیست

 » بیشتر بخوانید...
 جلوه ساقی
 چرا به سوی فلقها دری گشوده نشد
 تو میگوئی که دل از خاک و خون است
 چه نويسم که حال من چون است
 پلان ها و فلان ها
 مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
 کی می آیی
 تیمسار
 از آمدن و رفتن ما سودی کو
 دو دست پاک خدا شست گیسوانم را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن
قلسن انده یوز در یلنز قنده قلرسن
چلبی درقیمو درلک چلبا گل نه گز رسن
چلبی قللرن استر چلبی نه سز سن
نه اغر در نه اغر در چلب اغرندن قغرمق
قولغن اج قولغن اج بله کم انده دگرسن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *