+ - x
 » از همین شاعر
 عید نمای عید را ای تو هلال عید من
 آب زنید راه را هین كه نگار می رسد
 خرامان می روی در دل چراغ افروز جان و تن
 منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین
 خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
 هم به بر این بت زیبا خوشکست
 سفر کردم به هر شهری دویدم
 رو مذهب عاشق را برعکس روش ها دان
 بیا ما چند کس با هم بسازیم
 عشق را با گفت و با ایما چه کار

 » بیشتر بخوانید...
 شبانه
 هودج معنی
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم
 گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود
 اگر حیرت به این رنگست دست و تیغ قاتل را
 آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
 زن زیبا است
 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
 به كسانی كه می شناسم!
 تبسم ریز لعلش گر نشان پرسد غبارم را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر که را گشت سر از غایت برگردیدن
ساکنان را همه سرگشته تواند دیدن
هر کی از ضعف خود اندر رخ مردان نگرد
بر دو چشم کژ او فرض بود خندیدن
هر کی صفرا شودش غالب از شیرینی
تلخ گردد دهنش گاه شکر خاییدن
عقل میدانی او خود خر لنگ افتاده است
در براق احدی دید کسی لنگیدن
ای کسی کز حدثان در حدثی افتادی
چون چنینی تو روا نیست تو را جنبیدن
باید اول ز حدث سوی قدم پیوستن
وانگهان بر قدمش نیمچه ای ببریدن
خانه شاه بزن نقب اگر نقب زنی
گوهری دزد از آن خانه گه دزدیدن
من علامات گهر گفتم لیکن چه کنم
کورموشی چو ندارد نظر بگزیدن
شمس تبریز سخن های تو می بخشد چشم
لیک کو گوش که داند سخنت بشنیدن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *