+ - x
 » از همین شاعر
 روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر
 دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
 سبق الجد الینا نزل الحب علینا
 بخش پانزدهم
 خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
 سلمک الله نیست مثل تو یاری
 دل بی قرار را گو که چو مستقر نداری
 از این تنگین قفص جانا پریدی
 با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی
 سراندازان همی آیی ز راه سینه در دیده

 » بیشتر بخوانید...
 لبخند در سکوت تو در بند می شود
 قصه ی عشق
 ما زاده کعبه ی بهاریم
 فال حباب زن ، بشمر موج آب را
 اگر به گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما
 اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است
 لبت انجیر خُلم و توتِ یاقوتی خنجان را
 یک اتفاق ساده
 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
 خوشا شیراز و وضع بی مثالش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین
ای ز تو روشن شده صحن و سرا همچنین
باده جان خورده ای دل ز جهان برده ای
خشم چرا کرده ای چیست چرا همچنین
حلقه درآ روی باز بر همه خوبان بتاز
سجده کنم در نماز روی تو را همچنین
ای صنم خوش سخن حلقه درآ رقص کن
عشق نگردد کهن حق خدا همچنین
هر که در این روزگار دارد او کار بار
بنده شده ست و شکار یار مرا همچنین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *