+ - x
 » از همین شاعر
 پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
 بگو به جان مسافر ز رنج ها چونی
 ای آنک تو شاه مطربانی
 برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گوید
 اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
 دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده*
 طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا
 گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی
 مگیر ای ساقی از مستان کرانی
 ای روز مبارک و خجسته

 » بیشتر بخوانید...
 با ارغنون شکسته
 نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را
 معاشران گره از زلف یار باز کنید
 شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند
 اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا
 تصنیف مادر
 مست مستم لیک مستی دیگرم
 لحظه های گم شده
 نماز شام غریبان چو گریه آغازم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین
ای ز تو روشن شده صحن و سرا همچنین
باده جان خورده ای دل ز جهان برده ای
خشم چرا کرده ای چیست چرا همچنین
حلقه درآ روی باز بر همه خوبان بتاز
سجده کنم در نماز روی تو را همچنین
ای صنم خوش سخن حلقه درآ رقص کن
عشق نگردد کهن حق خدا همچنین
هر که در این روزگار دارد او کار بار
بنده شده ست و شکار یار مرا همچنین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *