+ - x
 » از همین شاعر
 ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره
 به سوی ما نگر چشمی برانداز
 از دخول هر غری افسرده ای در کار من
 آن زلف مسلسل را گر دام کنی حالی
 یا ملک المغرب والمشرق
 روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک
 آمد خیال آن رخ چون گلستان تو
 سوی باغ ما سفر کن بنگر بهار باری
 ساقیا در نوش آور شیره عنقود را
 امروز شهر ما را صد رونقست و جانست

 » بیشتر بخوانید...
 باز آمدم که فکر ترا آب و گل کنم
 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
 برگ خزانی دل من زرد گشته است
 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
 یک شعر بی شرمانه عاشقانه
 راز
 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
 زندگی
 چو گم شد پرتو عشق از دل من
 اندیشه را زبان گواراست پارسی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین
ای ز تو روشن شده صحن و سرا همچنین
باده جان خورده ای دل ز جهان برده ای
خشم چرا کرده ای چیست چرا همچنین
حلقه درآ روی باز بر همه خوبان بتاز
سجده کنم در نماز روی تو را همچنین
ای صنم خوش سخن حلقه درآ رقص کن
عشق نگردد کهن حق خدا همچنین
هر که در این روزگار دارد او کار بار
بنده شده ست و شکار یار مرا همچنین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *