+ - x
 » از همین شاعر
 مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
 سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه گری
 آمدم من بی دل و جان ای پسر
 گر ناز تو را به گفت نارم
 گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی
 مطربا عشقبازی از سر گیر
 همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
 چشم ها وا نمی شود از خواب
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 چو یقین شده ست دل را که تو جان جان جانی

 » بیشتر بخوانید...
 بیهوده ها
 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
 بانو، حکایت خود موبه مو نکرد
 نگاهش نقشبند کافری ها
 خاک خسته
 مادرم خسته و تنها و خموش
 باغ وحش
 فتادی از مقام کبریائی
 بهر هلاک عاشقان جلوۀ يار دم بدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین
ای ز تو روشن شده صحن و سرا همچنین
باده جان خورده ای دل ز جهان برده ای
خشم چرا کرده ای چیست چرا همچنین
حلقه درآ روی باز بر همه خوبان بتاز
سجده کنم در نماز روی تو را همچنین
ای صنم خوش سخن حلقه درآ رقص کن
عشق نگردد کهن حق خدا همچنین
هر که در این روزگار دارد او کار بار
بنده شده ست و شکار یار مرا همچنین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *