+ - x
 » از همین شاعر
 منم غرقه درون جوی باری
 هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت
 افندس مسین کاغا یومیندن
 پیش شمع نور جان دل هست چون پروانه ای
 ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
 بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
 چند قبا بر قد دل دوختم
 میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
 هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو
 ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه ای

 » بیشتر بخوانید...
 می بوسم آن قدر كه تو از حال می روی
 اسرار خداوند است، نجيدنش آسان نيست
 بارها گفته ام و بار دگر می گویم
 اکسیجنِ مسموم
 صدایم کن
 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
 هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
 تصویر گلابی حیا
 فریاد زیر آب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از جهت ره زدن راه درآرد مرا
تا به کف رهزنان بازسپارد مرا
آنک زند هر دمی راه دو صد قافله
من چه زنم پیش او او به چه آرد مرا
من سر و پا گم کنم دل ز جهان برکنم
گر نفسی او به لطف سر بنخارد مرا
او ره خوش می زند رقص بر آن می کنم
هر دم بازی نو عشق برآرد مرا
گه به فسوس او مرا گوید کنجی نشین
چونک نشینم به کنج خود به درآرد مرا
ز اول امروزم او می بپراند چو باز
تا که چه گیرد به من بر کی گمارد مرا
همت من همچو رعد نکته من همچو ابر
قطره چکد ز ابر من چون بفشارد مرا
ابر من از بامداد دارد از آن بحر داد
تا که ز رعد و ز باد بر کی ببارد مرا
چونک ببارد مرا یاوه ندارد مرا
در کف صد گون نبات بازگذارد مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *