+ - x
 » از همین شاعر
 الام طماعیة العاذل
 من ز وصلت چون به هجران می روم
 این قافله بار ما ندارد
 پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری
 جان خراباتی و عمر بهار
 حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم
 جان و جهان، چو روی تو در دو جهان کجا بود؟
 چه حریصی که مرا بی خور و بی خواب کنی
 سی و دوم
 هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه

 » بیشتر بخوانید...
 طعنۀ خنده
 علت مرگ و زندگی
 برهمن را نگویم هیچ کاره
 پارسی
 زعشق آتشین تو به سوز دیگرم امشب
 مرا در سینه فریادیست
 چشمان مرا به بلخ زیبا ببرید
 آخرین تیر ترکش آنچنان که می گویند
 شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
 پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تنت زین جهان است و دل زان جهان
هوا یار این و خدا یار آن
دل تو غریب و غم او غریب
نیند از زمین و نه از آسمان
اگر یار جانی و یار خرد
رسیدی بیار و ببردی تو جان
وگر یار جسمی و یار هوا
تو با این دو ماندی در این خاکدان
مگر ناگهان آن عنایت رسد
که ای من غلام چنان ناگهان
که یک جذب حق به ز صد کوشش است
نشان ها چه باشد بر بی نشان
نشان چون کف و بی نشان بحر دان
نشان چون بیان بی نشان چون عیان
ز خورشید یک جو چو ظاهر شود
بروبد ز گردون ره کهکشان
خمش کن خمش کن که در خامشی است
هزاران زبان و هزاران بیان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *