+ - x
 » از همین شاعر
 به پیش آر سغراق گلگون من
 ای جان گذرکرده از این گنبد ناری
 تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
 مطربا اسرار ما را بازگو
 کجا شد عهد و پیمان را چه کردی
 جور و جفا و دوریی کان کنکار می کند
 پرکندگی از نفاق خیزد
 آورد خبر شکرستانی
 یا مخجل البدر اشرقنا بلالا
 جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم

 » بیشتر بخوانید...
 ماه پیشونی
 گر دست دهد ز مغز گندم نانی
 گر از او خواهی خبر می باش از جان بيخبر
 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
 از کفم خوب ترین هدیه ی دنیا برده
 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
 مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان
 مکن ز شانه پریشان دماغ گیسو را
 چو تخم اشک به کلفت سرشته اند مرا
 گر می نخوری طعنه مزن مستانرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن
که ز پای دلت بکند چنان خار یاد کن
چو فتادی به چاه و گو که ببخشید جان نو
به سوی او بیا مرو مکن انکار یاد کن
مکن اندک نبود آن به خدا شک نبود آن
نه به خویش آی اندکی و تو بسیار یاد کن
تو به هنگام یاد کن که چو هنگام بگذرد
تو خوه از گل سخن تراش و خوه از خار یاد کن
چو رسیدی به صدر او تو بدان حق قدر او
چو بدیدی تو بدر او تو ز دیدار یاد کن
تو بدان قدر سوز او برسد باز روز او
ور از آن روز ایمنی تو ز اغیار یاد کن
چه سپاس ار دو نان دهد به طبیبی که جان دهد
چو بزارد که ای طبیب ز بیمار یاد کن
چو طبیبت نمود خرد دل تو آن زمان بمرد
پس از آن بانگ می زنی که ز مردار یاد کن
مکن ار چه شدی چنین چو خزان دانه در زمین
ز بهارم حسام دین و ز گلزار یاد کن
اگرت کار چون زر است نه گرو پیش گازر است
گرت امسال گوهر است نه تو از پار یاد کن
چو بدیدی رحیل گل پس اقبال چیست ذل
نه که زنهار او است بس هله زنهار یاد کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *