+ - x
 » از همین شاعر
 هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی
 گر تو خواهی که تو را بی کس و تنها نکنم
 باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری
 ای خجل از تو شکر و آزادی
 عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
 من از اقلیم بالایم سر عالم نمی دارم
 آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
 نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر
 پرده بگردان و بزن ساز نو
 امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد

 » بیشتر بخوانید...
 در خموشی همه صلح است ، نه جنگ است اینجا
 یا ران انتحا ری
 خنک نسیم معنبر شمامه ای دلخواه
 کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
 ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟
 معنی طاهاست صورت بای بسم الله را
 از بودنی ایدوست چه داری تیمار
 تاریخ تلخ
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نحن الی سیدنا راجعون
طیبه النفس به طایعون
سیدنا یصبح یبتا عنا
انفسنا نحن له بایعون
یفسد ان جاع الی مکل
نحن الی نظرته جایعون
سوف تلاقیه به میعاده
تحسب انا ابدا ضایعون


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *