+ - x
 » از همین شاعر
 بازم صنما چه می فریبی
 عاشقان را شد مسلم شب نشستن تا به روز
 من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
 این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله ای
 یا مالک دمة الزمان
 اندرآ در خانه یارا ساعتی
 باز درآمد طبیب از در ایوب خویش
 از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم
 نظاره چه می آیی در حلقه بیداری
 شحنه عشق می کشد از دو جهان مصادره

 » بیشتر بخوانید...
 نیکی و بدی که در نهاد بشر است
 دسمال تره آب به دستم داده
 بسته يی زنار ای دل اهل ايمانی هنوز
 در پله ها
 خداحافظ گل سوری
 دوران انتقالی
 صندوق رأی
 هنگامه
 دل که تصویر تو را ثانیه یی یاد آورد
 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو کمترخواره ای هشیار می رو
میان کژروان رهوار می رو
تو آن خنبی که من دیدم ندیدی
مرا خنبک مزن ای یار می رو
ز بازار جهان بیزار گشتم
تو دلالی سوی بازار می رو
چو من ایزار پا دستار کردم
تو پا بردار و با دستار می رو
مرا تا وقت مردن کار این است
تو را کار است سوی کار می رو
مرا آن رند بشکسته ست توبه
تو مرد صایمی ناهار می رو
شنیدی فضل شمس الدین تبریز
نداری دیده در اقرار می رو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *