+ - x
 » از همین شاعر
 من سر نخورم که سر گرانست
 ای خفته به یاد یار برخیز
 اطیب الاعمار عمر فی طریق العاشقین
 ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
 می رسد یوسف مصری همه اقرار دهید
 هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن
 شب گشت ولیک پیش اغیار
 خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستی
 عدو توبه و صبرم مرا امروز ناگاهان
 مکن راز مرا ای جان فسانه

 » بیشتر بخوانید...
 دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
 بر مفرش خاک خفتگان می بینم
 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
 میلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد
 وداع
 ماهی ها در ماهی تابه مستی میكنند
 شعر ناتمام
 اگر خاک تو از جان محرمی نیست
 چشم ِ ترا بر روی نعش ام تر نمی خواهم
 چکامه های آزادی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیدی که چه کرد آن پری رو
آن ماه لقای مشتری رو
گشتند بتان همه نگونسار
در حسن خلیل آزری رو
شد کفر چو شمع های ایمان
کورد به سوی کافری رو
شد جمله جهان بهشت خندان
زان سرو روان عبهری رو
دارد دو هزار سحر مطلق
وای ار آرد به ساحری رو
افروخت بهار چون گل سرخ
بر رغم دل مزعفری رو
کافور نثار کرد خورشید
بر چهره شام عنبری رو
شد شیشه زرد همچو لاله
زان باده لعل احمری رو
فربه شد عشق و زفت و لمتر
بنهاد خرد به لاغری رو
بر باده لعل زد رخ من
تا چند نهد به زرگری رو
بس کن هله فتنه را مشوران
یا برگردان ز شاعری رو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *