+ - x
 » از همین شاعر
 ای گشته دلت چو سنگ خاره
 ز مکر حق مباش ایمن اگر صد بخت بینی تو
 هشتم
 هله تا ظن نبری کز کف من بگریزی
 ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را
 ای قوم بحج رفته کجایید کجایید
 ای دل سرگشته شده در طلب یاوه روی
 ابناء ربیعنا تعالوا
 تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
 الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی

 » بیشتر بخوانید...
 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
 دو سروده تازه از شاپور احمدی
 به حیرت آینه پرداختند روی تو را
 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
 بیا که بی تو دلم از زمانه میگیرد
 از بوی گلهای قالی
 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
 دیدار تلخ
 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
 رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو
گر نخواهی کبر را رو بی تکبر خاک شو
خشم هرگز برنخیزد جز ز کبر و ما و من
هر دو را چون نردبان زیر آر و بر افلاک شو
هر کجا تو خشم دیدی کبر را در خشم جو
گر خوشی با این دو مارت خود برو ضحاک شو
گر ز کبر و خشم بیزاری برو کنجی بخست
ور ز کبر و خشم دلشادی برو غمناک شو
خشم سگساران رها کن خشم از شیران ببین
خشم از شیران چو دیدی سر بنه شیشاک شو
لقمه شیرین که از وی خشم انگیزان مخور
لقمه از لولاک گیر و بنده لولاک شو
رو تو قصاب هوا شو کبر و کین را خون بریز
چند باشی خفته زیر این دو سگ چالاک شو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *