+ - x
 » از همین شاعر
 در وصالت چرا بیاموزم
 ای یار من ای یار من ای یار بی زنهار من
 چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من
 در زیر نقاب شب این زنگیکان را بین
 ای ساقی و دستگیر مستان
 ببین این فتح ز استفتاح تا کی
 برجه که بهار زد صلایی
 خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری
 با چنین رفتن به منزل کی رسی
 آن دم که دل کند سوی دلبر اشارتی

 » بیشتر بخوانید...
 قرضداران
 اینجا چگونه وسوسه ها عام می شوند
 شهر من
 کو بقاگر نفست گشت مکرر پیدا
 بسوزد مومن از سوز و جودش
 به یاد تو دوست داشتنی ترینم
 شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند
 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
 از آن فکر فلک پیما چه حاصل؟

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به حریفان بنشین خواب مرو
همچو ماهی به تک آب مرو
همچو دریا همه شب جوشان باش
نی پراکنده چو سیلاب مرو
آب حیوان نه که در تاریکی است
بطلب در شب و مشتاب مرو
شب روان فلکی پرنورند
تو هم از صحبت اصحاب مرو
شمع بیدار نه در طشت زر است
به زمین در تو چو سیماب مرو
شب روان را بنماید مه رو
منتظر شو شب مهتاب مرو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *