+ - x
 » از همین شاعر
 باز درآمد طبیب از در رنجور خویش
 دیدی که چه کرد آن یگانه
 به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
 آینه ای بزدایم از جهت منظر من
 چه نزدیک است جان تو به جانم
 مرحبا ای پرده تو آن پرده ای
 ز کجا آمده ای می دانی
 ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش
 عقل بند ره روان و عاشقانست ای پسر
 روی تو چو نوبهار دیدم

 » بیشتر بخوانید...
 بی تویی
 ساقه در بیهوایی
 می­روم... خرجی ندارم، یک دو بوسه دخترک
 عالم بچشم راز بود نو بهار غيب
 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
 آبنوش سپیده
 تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
 فریادی از کوچه
 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
 چه خوش گفت اشتری با کره خویش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به حریفان بنشین خواب مرو
همچو ماهی به تک آب مرو
همچو دریا همه شب جوشان باش
نی پراکنده چو سیلاب مرو
آب حیوان نه که در تاریکی است
بطلب در شب و مشتاب مرو
شب روان فلکی پرنورند
تو هم از صحبت اصحاب مرو
شمع بیدار نه در طشت زر است
به زمین در تو چو سیماب مرو
شب روان را بنماید مه رو
منتظر شو شب مهتاب مرو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *