+ - x
 » از همین شاعر
 آمد بهار عاشقان ، تا خاكدان بُستان شود
 یک قوصره پر دارم ز سخن
 کجا خواهی ز چنگ ما پریدن
 جان خراباتی و عمر بهار
 ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده
 خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار
 جانی که ز نور مصطفی زاد
 با این همه مهر و مهربانی
 مستی و عاشقانه می گویی
 ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم

 » بیشتر بخوانید...
 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
 جغرافیای ویرانی
 گداز سعی دلیل است جستجوی تو را
 ای دیده اگر کور نئی گور ببین
 تلخکها
 با بد و نیک است یک رنگ هوس آیینه را
 موج پوشید روی دریا را
 در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو
 اگر با تو نبودم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
آیی به حجره من و گویی که گل برو
تو ماه ترکی و من اگر ترک نیستم
دانم من این قدر که به ترکی است آب سو
آب حیات تو گر از این بنده تیره شد
ترکی مکن به کشتنم ای ترک ترک خو
رزق مرا فراخی از آن چشم تنگ توست
ای تو هزار دولت و اقبال تو به تو
ای ارسلان قلج مکش از بهر خون من
عشقت گرفت جمله اجزام مو به مو
زخم قلج مبادا بر عشق تو رسد
از بخل جان نمی کنم ای ترک گفت و گو
بر ما فسون بخواند ککجک ای قشلرن
ای سزدش تو سیرک سزدش قنی بجو
نام تو ترک گفتم از بهر مغلطه
زیرا که عشق دارد صد حاسد و عدو
دکتر شنیدم از تو و خاموش ماندم
غماز من بس است در این عشق رنگ و بو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *