+ - x
 » از همین شاعر
 سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام
 ای صد هزار خرمن ها را بسوخته
 من از این خانه پرنور به در می نروم
 فرست باده ی جان را به رسم دلداری
 روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم
 از برای صلاح مجنون را
 تا چند از فراق مرا کار بشکنی
 شاه گشادست رو دیده شه بین که راست
 والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو
 خواهم که روم زین جا پایم بگرفتستی

 » بیشتر بخوانید...
 راگ وسواس
  شیرین هوس
 ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت
 به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
 فتادی از مقام کبریائی
 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
 کبک
 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
 ما و تو ایم و گوش و كنار همیشه گی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برفت یار من و یادگار ماند مرا
رخ معصفر و چشم پرآب و وا اسفا
دو دیده باشد پرنم چو در ویست مقیم
فرات و کوثر آب حیات جان افزا
چرا رخم نکند زرگری چو متصلست
به گنج بی حد و کان جمال و حسن و بها
چراست وااسفاگوی زانک یعقوبست
ز یوسف کش مه روی خویش گشته جدا
ز ناز اگر برود تا ستاره بار شوم
رسد چو می زندش آفتاب طال بقا
اگر چیم ز چراگاه جان برون کردست
کجاست زهره و یارا که گویمش که چرا
الست عشق رسید و هر آن که گفت بلی
گواه گفت بلی هست صد هزار بلا
بلا درست و بلادر تو را کند زیرک
خصوص در یتیمی که هست از آن دریا
منم کبوتر او گر براندم سر نی
کجا پرم نپرم جز که گرد بام و سرا
منم ز سایه او آفتاب عالمگیر
که سلطنت رسد آن را که یافت ظل هما
بس است دعوت دعوت بهل دعا می گو
مسیح رفت به چارم سما به پر دعا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *