+ - x
 » از همین شاعر
 گر ز تو بوسه ای خرد صد مه و مهر و مشتری
 الا فی الغشق تشریفی و عیدی
 دیر آمدۀ ، سفر مکن زود
 تو بشکن چنگ ما را ای معلا
 مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر
 جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
 گر گریزی به ملولی ز من سودایی
 فریفت یار شکربار من مرا به طریق
 ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا؟ چرا؟
 تو جانا بی وصالش در چه کاری

 » بیشتر بخوانید...
 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
 گاهی بر جنازۀ دختر جوانی می گریم
 سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد
 دست های تو با همین سرخی روی دستان داغ من شاید
 چه كسی بود مرا برده و در گور انداخت
 پرستو
 بر شاخ امید اگر بری یافتمی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

برفت یار من و یادگار ماند مرا
رخ معصفر و چشم پرآب و وا اسفا
دو دیده باشد پرنم چو در ویست مقیم
فرات و کوثر آب حیات جان افزا
چرا رخم نکند زرگری چو متصلست
به گنج بی حد و کان جمال و حسن و بها
چراست وااسفاگوی زانک یعقوبست
ز یوسف کش مه روی خویش گشته جدا
ز ناز اگر برود تا ستاره بار شوم
رسد چو می زندش آفتاب طال بقا
اگر چیم ز چراگاه جان برون کردست
کجاست زهره و یارا که گویمش که چرا
الست عشق رسید و هر آن که گفت بلی
گواه گفت بلی هست صد هزار بلا
بلا درست و بلادر تو را کند زیرک
خصوص در یتیمی که هست از آن دریا
منم کبوتر او گر براندم سر نی
کجا پرم نپرم جز که گرد بام و سرا
منم ز سایه او آفتاب عالمگیر
که سلطنت رسد آن را که یافت ظل هما
بس است دعوت دعوت بهل دعا می گو
مسیح رفت به چارم سما به پر دعا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *