+ - x
 » از همین شاعر
 بگویم مثالی از این عشق سوزان
 بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمن
 زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی
 بس که می انگیخت آن مه شور و شر
 با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
 یک جام ز صد هزار جان به
 از چشمه جان ره شد در خانه هر مسکین
 بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
 انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر
 سی و یکم

 » بیشتر بخوانید...
 اين بود خواهش يگانهٔ ما
 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
 ای ساقی سرشار بده بادۀ هورا
 در ارتباط آتش و سیگار می سوزم
 خوش جامه که در هر نارسا رساست
 جرم رهی دوستی روی تست
 چراغ هوش
 پلان ها و فلان ها
 نظر اگر چه به دام آفتاب می آرد
 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا یا ساقیا انی لظمن و مشتاق
ادر کأسا و لا تنکر فان القوم قد ذاقوا
اذا ما شت اسراری ادر کأسا من النار
فاسکرنی و سائلنی الی من انت مشتاق
اضاء العشق مصباحا فصار اللیل اصباحا
و من انواره انشقت علی الاحجار احداق
فداء العشق ادوائی و مر العشق حلوائی
و انی بین عشاق اسوق حیث ما ساقوا
خذ الدنیا و خلینا فدنیا العشق تکفینا
لنا فی العشق جنات و بلدان و اسواق
و ارواح تلاقینا و ارواح سواقینا
و خمر فیه مدرار و کأس العشق رقراق


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *