+ - x
 » از همین شاعر
 سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من
 از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
 یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
 چو در رسید ز تبریز شمس دین چو قمر
 چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما
 وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی
 هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت
 چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
 به چه روی پشت آرم به کسی که از گزینی
 دیر آمده ای مرو شتابان

 » بیشتر بخوانید...
 با دل آسوده از تشویش آب و نان برآ
 گرد راه
 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
 خره شو
 قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟
 دیوانه یی به کعبه گریبان دریده بود
 نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم
 مهمان
 نه خواب باشم و نه كارهای خوب كنم
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده
که بادا عهد و بدعهدی و حسنت هر سه پاینده
ز بدعهدی چه غم دارد شهنشاهی که برباید
جهانی را به یک غمزه قرانی را به یک خنده
بخواه ای دل چه می خواهی عطا نقد است و شه حاضر
که آن مه رو نفرماید که رو تا سال آینده
به جان شه که نشنیدم ز نقدش وعده فردا
شنیدی نور رخ نسیه ز قرص ماه تابنده
کجا شد آن عنایت ها کجا شد آن حکایت ها
کجا شد آن گشایش ها کجا شد آن گشاینده
همه با ماست چه با ما که خود ماییم سرتاسر
مثل گشته ست در عالم که جوینده ست یابنده
چه جای ما که ما مردیم زیر پای عشق او
غلط گفتم کجا میرد کسی کو شد بدو زنده
خیال شه خرامان شد کلوخ و سنگ باجان شد
درخت خشک خندان شد سترون گشت زاینده
خیالش چون چنین باشد جمالش بین که چون باشد
جمالش می نماید در خیال نانماینده
خیالش نور خورشیدی که اندر جان ها افتد
جمالش قرص خورشیدی به چارم چرخ تازنده
نمک را در طعام آن کس شناسد در گه خوردن
که تنها خورده ست آن را و یا بوده ست ساینده
عجایب غیر و لاغیری که معشوق است با عاشق
وصال بوالعجب دارد زدوده با زداینده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *