+ - x
 » از همین شاعر
 ای مهی کاندر نکویی از صفت افزوده ای
 ای تو ملول از کار من من تشنه تر هر ساعتی
 دل خون خواره را یک باره بستان
 همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
 سی و هفتم
 امشب ای دلدار مهمان توییم
 آن کس که ز تو نشان ندارد
 شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت
 بیا بیا که تویی جان جان جان سماع
 عشق خامش طرفه تر یا نکته های چنگ چنگ

 » بیشتر بخوانید...
 یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
 با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد
 نهان اندر دو حرفی سر کار است
 مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
 پرنده
 كو عینكم كه بنگرم ات كو عصای من؟
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 باور پاک
 بارانه
 پیری دیدم به خانهٔ خماری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

با زر غم و بی زر غم آخر غم با زر به
چون راهروی باری راهی که برد تا ده
بشنو سخن یاران بگریز ز طراران
از جمع مکش خود را استیزه مکن مسته
آدم ز چه عریان شد دنیا ز چه ویران شد
چون بود که طوفان شد ز استیزه که با مه
تا شمع نمی گرید آن شعله نمی خندد
تا جسم نمی کاهد جان می نشود فربه
خوی ملکی بگزین بر دیو امیری کن
گاو تو چو شد قربان پا بر سر گردون نه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *