+ - x
 » از همین شاعر
 لاله ستانست از عکس تو هر شوره ای
 یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار
 من آنم کز خیالاتش تراشنده وثن باشم
 ای مرده ای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
 تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی
 چشم تو با چشم من هر دم بی قیل و قال
 معشوقه بسامان شد، تا باد چنین بادا
 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
 می گریزد از ما و ما قوامش داریم
 منم غرقه درون جوی باری

 » بیشتر بخوانید...
 کفران
 سرود کوهساران
 منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند
 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
 صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها
 تو را دوست میدارم
 روز رویدن لاله به باغ
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را
 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بی برگی بستان بین کآمد دی دیوانه
خوبان چمن رفتند از باغ سوی خانه
زردی رخ بستان کز فرقت آن خوبان
بستان شده گورستان زندان شده کاشانه
ترکان پری چهره نک عزم سفر کردند
یک یک به سوی قشلق از غارت بیگانه
کی باشد کاین ترکان از قشلق بازآیند
چون گنج بدید آید زین گوشه ویرانه
کی باشد کاین مستان آیند سوی بستان
سرسبز و خوش و حیران رقصان شده مستانه
ز انبار تهی گردد پر گردد پیمانه
آن عالم انبار است وین عالم پیمانه
پیمانه چو شد خالی ز انبار بباید جست
ز انبار نهان کان جا پوسیده نشد دانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *