+ - x
 » از همین شاعر
 قصر بود روح ما نی تل ویرانه ای
 من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
 ای اهل صبوح در چه کارید
 هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
 وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
 من سر نخورم که سر گرانست
 هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 از دل رفته نشان می آید
 سلیمانا بیار انگشتری را

 » بیشتر بخوانید...
 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
 نیکی و بدی که در نهاد بشر است
 دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست
 کف خاکی که دارم از در اوست
 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
 بر مفرش خاک خفتگان می بینم
 کلمات
 پس انداز بانکی
 نخل امید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امروز من و باده و آن یار پری زاده
احسنت زهی خرم شاباش زهی باده
بازیم یکی عشقی در زیر گلیمی به
بر حلقه هر جمعی بر رسته هر جاده
این حلقه زرین را در گوش درآویزم
یعنی که از این خدمت آزادم و آزاده
عشق من و روی تو از عهد قدم بوده ست
روی من از اول بد بر روی تو بنهاده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *