+ - x
 » از همین شاعر
 وقت آمد توبه را شکستن
 مخمورم پرخواره اندازه نمی دانم
 دامن کشانم می کشد در بتکده عیاره ای *
 هر دم ای دل سوی جانان می روی
 کجا خواهی ز چنگ ما پریدن
 زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
 برو برو که به بز لایق است بزغاله
 شب شد و هنگام خلوتگاه شد
 نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
 سر فرو کن به سحر کز سر بازار نظر

 » بیشتر بخوانید...
 گر بود يار يارم، نامهربان نمی شد
 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
 آوازش را تکانده بود
 چکامه های آزادی
 فرار
 زمستان کابل
 ملت من
 من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام
 بیا نشیمن شهباز را به گریه نشینیم
 زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
وی رخت از این جای بدان جای کشیده
ای نرگس چشم و رخ چون لاله کجایی
از گور تو آن نرگس و آن لاله دمیده
اندر لحد بی در و بی بام مقیمی
ای بر در و بر بام به صد ناز دویده
کو شیوه ابروی تو کو غمزه چشمت
ای چشم بد مرگ بدان هر دو رسیده
ای دست تو بوسه گه لب های عزیزان
در دست فنا مانده تو با دست بریده
این ها همه سهل است اگر مرغ ضمیرت
بر چرخ پریده بود و دام دریده
صورت چه کم آید چه برد جان به سلامت
موزه چه کم آید چو بود پای رهیده
صد شکر کند جان چو رهد از تن و صورت
ای بی خبر از چاشنی جان جریده
کو لذت آب و گل و کو آب حیاتی
کو قبه گردونی و کو بام خمیده
یا رب چه طلسم است کز آن خلد نفوریم
ما در تک این دوزخ امشاج خزیده
محسود فلک بوده و مسجود ملایک
وز همت ناپاک ز ما دیو رمیده
باغ آی و ز باران سخن نرگس و گل چین
نرگس ندهد قطره ای از بام چکیده
بربند دهان از سخن و باده لب نوش
تا قصه کند چشم خمار از ره دیده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *