+ - x
 » از همین شاعر
 بلبل نگر که جانب گلزار می رود
 تویی نقشی که جان ها برنتابد
 شاه گشادست رو دیده شه بین که راست
 گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم
 من مرید توام مراد تویی
 حلقه ی دل زدم شبی در هوس سلام دل
 بیا دل بر دل پردرد من نه
 هزار جان مقدس فدای روی تو باد
 درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
 آواز داد اختر بس روشنست امشب

 » بیشتر بخوانید...
 مگو بسیج شبیخونیان به کام شب است
 تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی
 به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد
 اجاق سرد انزوا
 مرگ پرنده
 شهری گم شده است
 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
 کبود
 کوشش نما که شعر نه الهام می شود
 به پیشگاه مولانا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

هلا ساقی بیا ساغر مرا ده
زرم بستان می چون زر مرا ده
به حق آن که در سر دارم از تو
چو خم را وا کنی سر سر مرا ده
به دیگر کس مده آنچم نمودی
مرا ده آن و آن دیگر مرا ده
سرش مگشا مگو نامش که آن چیست
اگر زهر است اگر شکر مرا ده
از آن می جعفر طیار خورده ست
شدم بی دست چون جعفر مرا ده
بپیما آن شرابی را که بویش
به از مشک است و از عنبر مرا ده
سقاهم ربهم رطلی شگرف است
نهان از مؤمن و کافر مرا ده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *