+ - x
 » از همین شاعر
 گر در آب و گر در آتش می روی
 این جا کسی است پنهان دامان من گرفته
 در میان عاشقان عاقل مبا
 بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
 ای از کرم تو کار ما راست
 مها یک دم رعیت شو مرا شه دان و سالاری
 لا قی الفراش نارا کن هکذا حبیبی
 کجا شد عهد و پیمان را چه کردی
 ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم
 خبری است نورسیده تو مگر خبر نداری

 » بیشتر بخوانید...
 از دیده خون دل همه بر روی ما رود
 لعنت
 نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
 فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
 با گیج ها در توکیو
 اضطراب آیینه
 اگر اندیشه کند طرز نگاه او را
 یادی از گذشته
 اینجا دلی ز آینه محروم شد، رفیق

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

هلا ساقی بیا ساغر مرا ده
زرم بستان می چون زر مرا ده
به حق آن که در سر دارم از تو
چو خم را وا کنی سر سر مرا ده
به دیگر کس مده آنچم نمودی
مرا ده آن و آن دیگر مرا ده
سرش مگشا مگو نامش که آن چیست
اگر زهر است اگر شکر مرا ده
از آن می جعفر طیار خورده ست
شدم بی دست چون جعفر مرا ده
بپیما آن شرابی را که بویش
به از مشک است و از عنبر مرا ده
سقاهم ربهم رطلی شگرف است
نهان از مؤمن و کافر مرا ده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *