+ - x
 » از همین شاعر
 ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی
 چند اندر میان غوغایی
 زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
 هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
 مرا بگرفت روحانی نگاری
 ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیاده ای
 رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
 اول
 ای که تو عشاق را همچو شکر می کشی
 بشنیده بدم که جان جانی

 » بیشتر بخوانید...
 کوهی برای تو خس وخاشاک می شود
 نه از ساقی نه از پیمانه گفتم
 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
 می پرستم، جان سر پیمانه سودا می کنم
 آزادی
 چلو
 حال دل عاشق را پرس از من بدنامش
 قدت طوبی، رخت ماه تمام است
 گشته با غير آشنا دل های دل افسوس دل
 گوهر حمد بکف بس دولت تقدير ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو بی گاه است و باران خانه خانه
صلای جمله یاران خانه خانه
چو جغدان چند این محروم بودن
به گرداگرد ویران خانه خانه
ایا اصحاب روشن دل شتابید
به کوری جمله کوران خانه خانه
ایا ای عاقل هشیار پرغم
دل ما را مشوران خانه خانه
به نقش دیو چند این عشقبازی
لقبشان کرده حوران خانه خانه
بدیدی دانه و خرمن ندیدی
بدین حالند موران خانه خانه
مکن چون و چرا بگذار یارا
چرا را با ستوران خانه خانه
در آن خانه سماع ختنه سور است
ولیکن با طهوران خانه خانه
بنا کرده ست شمس الدین تبریز
برای جمع عوران خانه خانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *