+ - x
 » از همین شاعر
 عیش هاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان
 ای جان و جهان چه می گریزی
 خواهی ز جنون بویی ببری
 گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن (ترکی)
 یا من یزید حسنک حقا تحیری
 خامشی ناطقی مگر جانی
 طارت حیلی و زال حیلی
 بیست و ششم
 چو اسم شمس دین اسما تو دیدی
 رو رو که از این جهان گذشتی

 » بیشتر بخوانید...
 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
 دل سراپرده محبت اوست
 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
 ای آتش خموش شده در میان دود
 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
 تو رونقی به نغمه غیجک می شوی
 ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو بی گاه است و باران خانه خانه
صلای جمله یاران خانه خانه
چو جغدان چند این محروم بودن
به گرداگرد ویران خانه خانه
ایا اصحاب روشن دل شتابید
به کوری جمله کوران خانه خانه
ایا ای عاقل هشیار پرغم
دل ما را مشوران خانه خانه
به نقش دیو چند این عشقبازی
لقبشان کرده حوران خانه خانه
بدیدی دانه و خرمن ندیدی
بدین حالند موران خانه خانه
مکن چون و چرا بگذار یارا
چرا را با ستوران خانه خانه
در آن خانه سماع ختنه سور است
ولیکن با طهوران خانه خانه
بنا کرده ست شمس الدین تبریز
برای جمع عوران خانه خانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *