+ - x
 » از همین شاعر
 این کبوتر بچه هم عزم سفر کرد و پرید
 ز بامداد درآورد دلبرم جامی
 یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
 عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست
 نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
 عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست
 گر نرگس خون خوارش دربند امانستی
 امروز سرکشان را عشقت جلوه کردن
 آتش پریر گفت نهانی به گوش دود
 چو آن کان کرم ما را شکارست

 » بیشتر بخوانید...
 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
 ز خامی عشق ناميدم هوس را
 هودج معنی
 خره شو
 ز پا فتادنم اينجا نفس کشيدن ما شد
 دو توته سروده
 رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
 در ارتباط آتش و سیگار می سوزم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دو چشمت جاودان را نکته ها آموخته
جان ها را شیوه های جان فزا آموخته
هر چه در عالم دری بسته ست مفتاحش تویی
عشق شاگرد تو است و درگشا آموخته
از برای صوفیان صاف بزم آراسته
وانگهانی صوفیان را الصلا آموخته
وز میان صوفیان آن صوفی محبوب را
سر معشوقی مطلق در خلاء آموخته
و آن دگر را ز امتحان اندر فراق انداخته
سر سر عاشقانش در بلا آموخته
عشق را نیمی نیاز و نیم دیگر بی نیاز
این اجابت یافته و آن خود دعا آموخته
پیش آب لطف او بین آتشی زانو زده
همچو افلاطون حکمت صد دوا آموخته
با دعا و با اجابت نقب کرده نیم شب
سوی عیاران رند و صد دغا آموخته
پرجفایانی که ایشان با همه کافردلی
مر وفا را گوش مالیده وفا آموخته
زخم و آتش های پنهانی است اندر چشمشان
کهنان را همچو آیینه صفا آموخته
جمله ایشان بندگان شمس تبریزی شده
در تجلی های او نور لقا آموخته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *