+ - x
 » از همین شاعر
 ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی
 بخش پانزدهم
 ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
 دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم
 خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانم
 صوفیانیم آمده در کوی تو
 ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده
 در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
 صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل
 صفت خدای داری چو به سینه ای درآیی

 » بیشتر بخوانید...
 باران
 خوش خبر باشی ای نسیم شمال
 ماه پیشونی
 پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را
 من و من
 مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
 برآن سرم که ز دامن برون کشم پا را
 گر زرین كلاهی عاقبت هیچ
 برای نتوانستن
 ترا بهر ربودن دوست دارم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

یار ما دلدار ما عالم اسرار ما
یوسف دیدار ما رونق بازار ما
بر دم امسال ما عاشق آمد پار ما
مفلسانیم و تویی گنج ما دینار ما
کاهلانیم و تویی حج ما پیکار ما
خفتگانیم و تویی دولت بیدار ما
خستگانیم و تویی مرهم بیمار ما
ما خرابیم و تویی از کرم معمار ما
دوش گفتم عشق را ای شه عیار ما
سر مکش منکر مشو برده ای دستار ما
پس جوابم داد او کز توست این کار ما
هر چه گویی وادهد چون صدا کهسار ما
گفتمش خود ما کهیم این صدا گفتار ما
زانک که را اختیار نبود ای مختار ما
گفت بشنو اولا شمه ای ز اسرار ما
هر ستوری لاغری کی کشاند بار ما
گفتمش از ما ببر زحمت اخبار ما
بلبلی مستی بکن هم ز بوتیمار ما
هستی تو فخر ما هستی ما عار ما
احمد و صدیق بین در دل چون غار ما
می ننوشد هر میی مست دردی خوار ما
خور ز دست شه خورد مرغ خوش منقار ما
چون بخسپد در لحد قالب مردار ما
رسته گردد زین قفص طوطی طیار ما
خود شناسد جای خود مرغ زیرکسار ما
بعد ما پیدا کنی در زمین آثار ما
گر به بستان بی توایم خار شد گلزار ما
ور به زندان با توایم گل بروید خار ما
گر در آتش با توایم نور گردد نار ما
ور به جنت بی توایم نار شد انوار ما
از تو شد باز سپید زاغ ما و سار ما
بس کن و دیگر مگو کاین بود گفتار ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *