+ - x
 » از همین شاعر
 اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
 بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
 امروز چنانم که خر از بار ندانم
 خبر واده کز این دنیای فانی
 فدیتک یا ذا الوحی آیاته تتری
 دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار
 در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده
 با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست
 دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن
 الا فی الغشق تشریفی و عیدی

 » بیشتر بخوانید...
 چه عیدست اینکه قربانت نگشتم
 اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد
 مرگ غم
 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
 ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را
 محبت بسکه پر کرد از وفا جان و تن ما را
 تو...
 ما زاده کعبه ی بهاریم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه
مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه
بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش
به همان کوی وطن کن بنشین بر در روزه
بنگر دست رضا را که بهاری است خدا را
بنگر جنت جان را شده پرعبهر روزه
هله ای غنچه نازان چه ضعیفی و چه یازان
چو رسن باز بهاری بجه از چنبر روزه
تو گلا غرقه خونی ز چیی دلخوش و خندان
مگر اسحاق خلیلی خوشی از خنجر روزه
ز چیی عاشق نانی بنگر تازه جهانی
بستان گندم جانی هله از بیدر روزه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *