+ - x
 » از همین شاعر
 شاه ما باری برای کاهلان
 چو بی گه آمدی باری درآ مردانه ای ساقی
 جان پیش تو هر ساعت می ریزد و می روید
 این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این
 بزم و شراب لعل و خرابات و کافری
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
 از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم
 آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست
 شحنه عشق می کشد از دو جهان مصادره

 » بیشتر بخوانید...
 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
 مجال
 سلام حق
 نیلوفر
 گر شود زاهد دچار ساز پرجوش رباب
 بسته يی زنار ای دل اهل ايمانی هنوز
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 من و تو از دل و دین نا امیدیم
 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
 چشمان تاریک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بخاری را تو جان پنداشته
حبه زر را تو کان پنداشته
ای فرورفته چو قارون در زمین
وی زمین را آسمان پنداشته
ای بدیده لعبتان دیو را
لعبتان را مردمان پنداشته
ای کرانه رفته عشق از ننگ تو
ای تو خود را در میان پنداشته
ای گرفته چشمت آب از دود کفر
دود را نور عیان پنداشته
ای ز شهوت در پلیدی همچو کرم
عاشقان را همچنان پنداشته
مستی شهوت نشان لعنت است
ای نشان را بی نشان پنداشته
ای تو گندیده میان حرف و صوت
وی خدا را بی زبان پنداشته
ماهتابش می زند بر کوریت
ای تو مه را هم نهان پنداشته
هر چه گفتم خویشتن را گفته ام
ای تو هجو دیگران پنداشته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *