+ - x
 » از همین شاعر
 شاه ما باری برای کاهلان
 نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
 کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو
 ای غذای جان مستم نام تو
 ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده
 شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما
 ای خداوند یکی یار جفاکارش ده
 دریوزه ای دارم ز تو در اقتضای آشتی
 ساقیا عربده کردیم که در جنگ شویم
 ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم

 » بیشتر بخوانید...
 بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
 دل بیگانه خو زین خاکدان نیست
 چندان من از فراق تو آه و فغان کنم
 آن چیست یکی دختر دوشیزه ی زیبا
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 شنا كن مسیر رودی را كه از چشم های كوه شروع شد
  چو نيست راحت از آن به جور يار بساز
 بر سرمای درون
 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
 عشق رويد ز زمين دل من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته
وی جمله عاشقانت از تخت و تخته رسته
صد مطرقه کشیده در یک قدح بکرده
صد زین قدح کشیده چون عاقلان نشسته
یک ریسمان فکندی بردیم بر بلندی
من در هوا معلق و آن ریسمان گسسته
از آهوان چشمت ای بس که شیر عشقت
هم پوست بردریده هم استخوان شکسته
دیدن به خواب در شب ماه تو را مبارک
وز بامداد رویت دیدن زهی خجسته
ای بنده کمینت گشته چو آبگینه
بشکسته آبگینه صد دست و پا بخسته
در حسن شمس تبریز دزدیده بنگریدم
زه گفتم و ز غیرت تیر از کمان بجسته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *