+ - x
 » از همین شاعر
 مرا گویی که رایی من چه دانم
 به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
 افندس مسین کاغا یومیندن
 کل عقل بوصلکم مدهش
 ساقیا شد عقل ها هم خانه دیوانگی
 ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم
 ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد
 ندا آمد به جان از چرخ پروین
 ای نقد تو را زکات نسیه
 دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس

 » بیشتر بخوانید...
 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
 به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
 ای عشق
 پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد
 بخت من بيدار چشمم مست خواب
 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
 فاصله، معنی دیگر شب
 باغ ترانه های سمن، گوش گیرمت
 بانگ آشنایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

که بوده است تو را دوش یار و همخوابه
که از خوی تو پر از مشک گشت گرمابه
چو شانه سنگ ز عشق تو شاخ شاخ شده ست
پریت خوانده به حمام و کرده ات لابه
چو شانه زلف تو را دید شد هر انگشتش
دلیل و آلت تهلیل همچو سبابه
ز نور روی تو پر گشت خلوت حمام
که جمله قبه زجاجی شده ست چون تابه
خمش که گل مثل آب از تو یافت صفا
که هر کی نسبت تو یافت گشت نسابه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *