+ - x
 » از همین شاعر
 گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود
 چون آینه رازنما باشد جانم
 وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
 صلا جان های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
 ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما
 نحن الی سیدنا راجعون
 ترکبن طبقا عن طبق مولائی
 می دوید از هر طرف در جست و جو
 هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
 میر خرابات تویی ای نگار

 » بیشتر بخوانید...
 قشلاق زاده ام
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 بسر ز افسر تسليم افتخارم بس
 گر علت مرگ را دوا می کردند
 بیا از من بگیر آن دیر ساله
 بانگ آشنایی
 ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
 ما ز یاران چشم یاری داشتیم
 خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده
بدیده گریه ما را بدین بخندیده
بخند جان و جهان چون مقام خنده تو راست
بکن که هر چه کنی هست بس پسندیده
ز درد و حسرت تو جان لاله ها سیه است
گل از جمال رخ توست جامه بدریده
ز خلق عالم جان های پاک بگزیدند
و آنگهان ز میانشان تو بوده بگزیده
بدانک عشق نبات و درخت او خشک است
به گرد گرد درخت من است پیچیده
چو خشک گشت درختم بسی بلندی یافت
چو زرد گشت رخم شد چو زر بنازیده
خزینه های جواهر که این دلم را بود
قمارخانه درون جمله را ببازیده
هزار ساغر هستی شکسته این دل من
خمار نرگس مخمور تو نسازیده
ز خام و پخته تهی گشت جان من باری
مدد مدد تو چنین آتشی فروزیده
مرا چو نی بنوازید شمس تبریزی
بهانه بر نی و مطرب ز غم خروشیده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *