+ - x
 » از همین شاعر
 ای جان و قوام جمله جان ها
 ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز
 خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
 جام پر کن ساقیا آتش بزن اندر غمان
 آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد
 ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
 برفتیم ای عقیق لامکانی
 هین که منم بر در در برگشا
 ای وصل تو آب زندگانی
 پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم

 » بیشتر بخوانید...
 لحظه های رفتنت را می زند گیتار دیوار
 پس انداز بانکی
 از کابل تا دوبی
 درآمیختن
 اکنون که گل سعادتت پربار است
 مآل کار نقصانهاست هر صاحب کمالی را
 گفتگویی با دل
 دریاب که از روح جدا خواهی رفت
 نسیم شانه کند زلف موج دریا را
 جوانان را بد آموز است این عصر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا رشا فدیته من زمن رایته
لست تقول اننی ارحم من سبیته
محرقنی برده کفی اذا دعوته
محتجب بصده عنی اذا اتیته
آه الیس ناظری مختلف لطیفه
آه الیس مهجتی مسکنه و بیته
قد زرع الفراق فی خدی بذر زعفر
وشت علی العیون من کثره ما سقیته
قوسک حیث ما رمی السهم اصاب مقلتی
سهمک ظل من دمی یکتب قد کفیته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *