+ - x
 » از همین شاعر
 چه نزدیک است جان تو به جانم
 سپیده دم بدمید و سپیده می ساید
 نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
 سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری
 دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
 اختران را شب وصلست و نثارست و نثار
 اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
 آن کس که به بندگیت آید
 ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده ای
 می نروم هیچ از این خانه من

 » بیشتر بخوانید...
 به جام ديده ز خوناب دل زلال بريز
 نیزه خورشید
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
 نه در خويشم از آن از خويش بيرون گفتگو دارم
 تا که یاد گلرخان شهر کابل می کنم
 غلام همت والای بابه خارکشم
 جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم
 روزم به هجر تو بصفت چون شب آمده است
 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
هم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری
هم سوی دولت درجی هم غم ما را فرجی
هم قدحی هم فرحی هم شب ما را سحری
هم گل سرخ و سمنی در دل گل طعنه زنی
سوی فلک حمله کنی زهره و مه را ببری
چند فلک گشت قمر تا به خودش راه دهی
چند گدازید شکر تا تو بدو درنگری
چند جنون کرد خرد در هوس سلسله ای
چند صفت گشت دلم تا تو بر او برگذری
آن قدح شاده بده دم مده و باده بده
هین که خروس سحری مانده شد از ناله گری
گر به خرابات بتان هر طرفی لاله رخی است
لاله رخا تو ز یکی لاله ستان دگری
هم تو جنون را مددی هم تو جمال خردی
تیر بلا از تو رسد هم تو بلا را سپری
چونک صلاح دل و دین مجلس دل را شد امین
مادر دولت بکند دختر جان را پدری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *