+ - x
 » از همین شاعر
 جان خراباتی و عمر بهار
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
عاشق او شو که دهد ملکت عیش ابدی (دوباره به دلیل اشتباه)

 ای روترش به پیشم بد گفته ای مرا پس
 مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن
 آمده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت
 گر تو را بخت یار خواهد بود
 ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
 آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما
 برفت یار من و یادگار ماند مرا

 » بیشتر بخوانید...
 آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
 ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
 جایزه برای کرزی
 تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا
 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
 سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی
 دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
 ببين به خرقه ام هرجا بود نشان شراب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کعبه طواف می کند بر سر کوی یک بتی
این چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی
ماه درست پیش او قرص شکسته بسته ای
بر شکرش نبات ها چون مگسی است زحمتی
جمله ملوک راه دین جمله ملایک امین
سجده کنان که ای صنم بهر خدای رحمتی
اهل هزار بحر و کف گوهر عشق را صدف
زان سوی عزت و شرف سخت بلندهمتی
او است بهشت و حور خود شادی و عیش و سور خود
در غلبات نور خود آه عظیم آیتی
بشنو این خطاب را ساخته شو جواب را
ذره مر آفتاب را گشت حریف و بابتی
ای تبریز محرمت شمس هزار مکرمت
گشته سخن سبوصفت بر یم بی نهایتی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *