+ - x
 » از همین شاعر
 بازرسید آن بت زیبای من
 جان منی جان منی جان من
 دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن
 سی و هفتم
 بیست و نهم
 ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
 همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
 ایها العشاق آتش گشته چون استاره ایم
 ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند
 من سر نخورم که سر گرانست

 » بیشتر بخوانید...
 گله از سختی ایام بگذار
 شب همچنان سیاه
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
 خرد بیگانهء ذوق یقین است
 ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد
 چندان که نگاه می کنم هر سویی
 بر مفرش خاک خفتگان می بینم
 شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند
 زندگی خار و خشت میخواهد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کعبه طواف می کند بر سر کوی یک بتی
این چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی
ماه درست پیش او قرص شکسته بسته ای
بر شکرش نبات ها چون مگسی است زحمتی
جمله ملوک راه دین جمله ملایک امین
سجده کنان که ای صنم بهر خدای رحمتی
اهل هزار بحر و کف گوهر عشق را صدف
زان سوی عزت و شرف سخت بلندهمتی
او است بهشت و حور خود شادی و عیش و سور خود
در غلبات نور خود آه عظیم آیتی
بشنو این خطاب را ساخته شو جواب را
ذره مر آفتاب را گشت حریف و بابتی
ای تبریز محرمت شمس هزار مکرمت
گشته سخن سبوصفت بر یم بی نهایتی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *