+ - x
 » از همین شاعر
 بوی باغ و گلستان آید همی
 دگربار دگربار ز زنجیر بجستم
 بی دل شده ام بهر دل تو
 بکش بکش که چه خوش می کشی بیار بیار
 عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
 تو هر روزی از آن پشته برآیی
 چه بویست این؟ چه بویست این؟ مگر آن یار می آید؟
 ای رخ خندان تو مایه صد گلستان
 بانگ تسبیح بشنو از بالا
 ای دل سرمست، کجا می پری؟

 » بیشتر بخوانید...
 پیام
 دام یک عالم تعلق گشت حیرانی مرا
 بشوران کله را هی! هی! شهید پیسه دار آید
 سیگار
 هندسۀ هجر
 سرنوشت واژگون
 ای ديده خورشيد يقين ميتابد از جای دگر
 شاه راه فتد لاکس خميازۀ ما
 آه! من خسته ام از این همه شاعر بودن
 اژدها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کعبه طواف می کند بر سر کوی یک بتی
این چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی
ماه درست پیش او قرص شکسته بسته ای
بر شکرش نبات ها چون مگسی است زحمتی
جمله ملوک راه دین جمله ملایک امین
سجده کنان که ای صنم بهر خدای رحمتی
اهل هزار بحر و کف گوهر عشق را صدف
زان سوی عزت و شرف سخت بلندهمتی
او است بهشت و حور خود شادی و عیش و سور خود
در غلبات نور خود آه عظیم آیتی
بشنو این خطاب را ساخته شو جواب را
ذره مر آفتاب را گشت حریف و بابتی
ای تبریز محرمت شمس هزار مکرمت
گشته سخن سبوصفت بر یم بی نهایتی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *