+ - x
 » از همین شاعر
 خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم
 چنین باشد چنین گوید منادی
 گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییی
 ای تو پناه همه روز محن
 چنان مست است از آن دم جان آدم
 کار تو داری صنما قدر تو باری صنما
 آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا
 سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه
 منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
 هذا رشاد الکافرین هذا جزاء الصابرین

 » بیشتر بخوانید...
 زهرآگین
 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
 زمین به قبرستان منتهی می شود
 زمین برفی پاکم پر از جوانه شوم
 قانون خموشی
 گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
 حافظ
 هر کجا گل کرد داغی بر دل دیوانه سوخت
 یقین دانم که روزی حضرت او
 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کعبه طواف می کند بر سر کوی یک بتی
این چه بتی است ای خدا این چه بلا و آفتی
ماه درست پیش او قرص شکسته بسته ای
بر شکرش نبات ها چون مگسی است زحمتی
جمله ملوک راه دین جمله ملایک امین
سجده کنان که ای صنم بهر خدای رحمتی
اهل هزار بحر و کف گوهر عشق را صدف
زان سوی عزت و شرف سخت بلندهمتی
او است بهشت و حور خود شادی و عیش و سور خود
در غلبات نور خود آه عظیم آیتی
بشنو این خطاب را ساخته شو جواب را
ذره مر آفتاب را گشت حریف و بابتی
ای تبریز محرمت شمس هزار مکرمت
گشته سخن سبوصفت بر یم بی نهایتی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *