+ - x
 » از همین شاعر
 اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
 خلاصه دو جهان است آن پری چهره
 المنه لله که ز پیکار رهیدیم
 دل من چون صدف باشد، خیال دوست دُر باشد
 نی دیده هر دلی را دیدار می نماید
 در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
 آمد آمد نگار پوشیده
 ای پاک از آب و از گل پایی در این گلم نه
 یا رشا فدیته من زمن رایته
 ای از تو من برسته ای هم توام بخورده

 » بیشتر بخوانید...
 ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
 دو رباعی
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 هرگز دل من ز علم محروم نشد
 خوشا شیراز و وضع بی مثالش
 بر سر آنم که گر ز دست برآید
 کو ذوق نگاهی که به هنگام تماشا
 چراغ گل
 لعل جان بخش
 به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

باز ترش شدی مگر یار دگر گزیده ای
دست جفا گشاده ای پای وفا کشیده ای
دوش ز درد دل مها تا به سحر نخفته ام
ز آنک تو مکر دشمنان در حق من شنیده ای
ای دم آتشین من خیز تویی گواه دل
ای شب دوش من بیا راست بگو چه دیده ای
آینه ای خریده ای می نگری به روی خود
در پس پرده رفته ای پرده من دریده ای
عقل کجا که من کنون چاره کار خود کنم
عقل برفت یاوه شد تا تو به من رسیده ای
لعبت صورت مرا دوخته ای به جادوی
سوزن های بوالعجب در دل من خلیده ای
بر در و بام دل نگر جمله نشان پای توست
بر در و بام مردمان دوش چرا دویده ای
هر کی حدیث می کند بر لب او نظر کنم
از هوس دهان تو تا لب کی گزیده ای
تهمت دزد برنهم هر کی دهد نشان تو
کاین ز کجا گرفته ای وین ز کجا خریده ای


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *