+ - x
 » از همین شاعر
 بگردان ساقی مه روی جام
 شد جادوی حرام و حق از جادوی بری
 نثرنا فی ربیع الوصل بالورد
 خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
 میان تیرگی خواب و نور بیداری
 بیار مطرب بر ما کریم باش کریم
 آتش عشق تو قلاووز شد
 ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته
 ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی
 ای پاک از آب و از گل پایی در این گلم نه

 » بیشتر بخوانید...
 اگریک شب خودت را جای این مهتاب بگذاری
 آن لعل در آبگینه ساده بیار
 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
 تصویر آرزوها
 نه خواب باشم و نه كارهای خوب كنم
 خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
 شب و روز از پی سودای گيسوی تو می آيد
 شب وصل است و نبود آرزو را دسترس اینجا
 ترانه ی زنان زیبا روی
 از محبت در جهان امروز يک نام است و بس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دل بی قرار من راست بگو چه گوهری
آتشیی تو آبیی آدمیی تو یا پری
از چه طرف رسیده ای وز چه غذا چریده ای
سوی فنا چه دیده ای سوی فنا چه می پری
بیخ مرا چه می کنی قصد فنا چه می کنی
راه خرد چه می زنی پرده خود چه می دری
هر حیوان و جانور از عدمند بر حذر
جز تو که رخت خویش را سوی عدم همی بری
گرم و شتاب می روی مست و خراب می روی
گوش به پند کی نهی عشوه خلق کی خوری
از سر کوه این جهان سیل تویی روان روان
جانب بحر لامکان از دم من روانتری
باغ و بهار خیره سر کز چه نسیم می وزی
سوسن و سرو مست تو تا چه گلی چه عبهری
بانک دفی که صنج او نیست حریف چنبرش
درنرود به گوش ما چون هذیان کافری
موسی عشق تو مرا گفت که لامساس شو
چون نگریزم از همه چون نرمم ز سامری
از همه من گریختم گر چه میان مردمم
چون به میان خاک کان نقده زر جعفری
گر دو هزار بار زر نعره زند که من زرم
تا نرود ز کان برون نیست کسیش مشتری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *