+ - x
 » از همین شاعر
 الا یا مالکا رق الزمان
 ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
 ای مطرب دل برای یاری را
 دلی یا دیده عقلی تو یا نور خدابینی
 با روی تو کفر است به معنی نگریدن
 آن بنده آواره باز آمد و باز آمد
 آه از آن رخسار برق انداز خوش عیاره ای
 یا صغیر السن یا رطب البدن
 ای ظریف جهان سلام علیک
 بگویم خفیه تا خواجه نرنجد

 » بیشتر بخوانید...
 تو میگوئی که دل از خاک و خون است
 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
 آه نوميد بی اثر نبود
 گاویست در آسمان و نامش پروین
 بازی
 این طرف و آن طرف
 موی زیبای تو بی حادثهء مریم نیست
 المنۀ لله که در میکده باز است
 چهار بیتی ها بخش سوم
 مرد درخت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
فنا شد چرخ و گردان شد ز نور پاک دولابی
نبود آن شهر جز سودا بنی آدم در او شیدا
برست از دی و از فردا چو شد بیدار از خوابی
چو جوشید آب بادی شد که هر که را بپراند
چو کاهش پیش باد تند باسهمی و باتابی
چو که ها را شکافانید کان ها را پدید آرد
ببینی لعل اندر لعل می تابد چو مهتابی
در آن تابش ببینی تو یکی مه روی چینی تو
دو دست هجر او پرخون مثال دست قصابی
ز بوی خون دست او همه ارواح مست او
همه افلاک پست او زهی بالطف وهابی
مثال کشتنش باشد چو انگوری که کوبندش
که تا فانی شود باقی شود انگور دوشابی
اگر چه صد هزار انگور کوبی یک بود جمله
چو وا شد جانب توحید جان را این چنین بابی
بیاید شمس تبریزی بگیرد دست آن جان را
در انگشتش کند خاتم دهد ملکی و اسبابی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *