+ - x
 » از همین شاعر
 اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام
 بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین
 گر تو را بخت یار خواهد بود
 هشتم
 چو دید آن طره کافر مسلمان شد مسلمانی
 به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی
 ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش
 عیش هاتان نوش بادا هر زمان ای عاشقان
 از بهر چه در غم و زحیرید
 رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو

 » بیشتر بخوانید...
 با غروب نگهش آمد و طوفانم کرد
 مساحت رنج
 خطه ی سبز
 نقاشی
 تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
 مدت وزارت در کابینۀ کرزی
 در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
 پاندول ساعت
 سحرگاهان که مخمور شبانه
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری
گرفتم دانه تلخم نشاید کشت و خوردن را
تو با آن لطف شیرین کار این شوری روا داری
تو آن نوری که دوزخ را به آب خود بمیرانی
مرا در دل چنین سوزی و محروری روا داری
اگر در جنت وصلت چو آدم گندمی خوردم
مرا بی حله وصلت بدین عوری روا داری
مرا در معرکه هجران میان خون و زخم جان
مثال لشکر خوارزم با غوری روا داری
مرا گفتی تو مغفوری قبول قبله نوری
چنین تعذیب بعد از عفو و مغفوری روا داری
مها چشمی که او روزی بدید آن چشم پرنورت
به زخم چشم بدخواهان در او کوری روا داری
جهان عشق را اکنون سلیمان بن داوودی
معاذالله که آزار یکی موری روا داری
تو آن شمسی که نور تو محیط نورها گشته ست
سوی تبریز واگردی و مستوری روا داری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *