+ - x
 » از همین شاعر
 نذر کند یار که امشب تو را
 هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما
 خدمت بی دوستی را قدر و قیمت هست نیست
 فقر را در خواب دیدم دوش من
 کی باشد اختری در اقطار
 هلا ساقی بیا ساغر مرا ده
 ای روترش به پیشم بد گفته ای مرا پس
 اگر درد مرا درمان فرستی
 ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم
 از سقاهم ربهّم بین جمله ی ابرار مست

 » بیشتر بخوانید...
 چادر فیروزه ای هر باربر سر کن بهار
 نور امید
 بالابلند عشوه گر نقش باز من
 پگاه
 کسی در بندغفلت مانده ای چون من ندید اینجا
 آمویه
 زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
 ویرانه های یاد تو را گریه می کنم
 عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
 زیبا در زندان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی
گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی
تن را بدهد هستی جان را بدهد مستی
از دل ببرد سستی وز رخ ببرد زردی
آن طبله عیسی بد میراث طبیبان شد
تریاق در او یابی گر زهر اجل خوردی
ای طالب آن طبله روی آر بدین قبله
چون روی بدو آری مه روی جهان گردی
حبیب است در او پنهان کان ناید در دندان
نی تری و نی خشکی نی گرمی و نی سردی
زان حب کم از حبه آیی بر آن قبه
کان مسکن عیسی شد و آن حبه بدان خردی
شد محرز و شد محرز از داد تو هر عاجز
لاغر نشود هرگز آن را که تو پروردی
گفتم به طبیب جان امروز هزاران سان
صدق قدمی باشد چون تو قدم افشردی
از جا نبرد چیزی آن را که تو جا دادی
غم نسترد آن دل را کو را ز غم استردی
خامش کن و دم درکش چون تجربه افتادت
ترک گروان برگو تو زان گروان فردی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *