+ - x
 » از همین شاعر
 چون مرا جمعی خریدار آمدند
 ای پاک از آب و از گل پایی در این گلم نه
 ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیاده ای
 مگر دانید با دلبر به حق صحبت و یاری
 مطرب عاشقان بجنبان تار
 غیر عشقت راه بین جستیم نیست
 افند کلیمیرا از زحمت ما چونی
 ز ما برگشتی و با گل فتادی
 رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش
 صبح است و صبوح است بر این بام برآییم

 » بیشتر بخوانید...
 غزل بدخشان
 میلاد
 روی خودم تا شده ام
 دیوانه می رقصد
 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
 یارم چو قدح به دست گیرد
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی
گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی
تن را بدهد هستی جان را بدهد مستی
از دل ببرد سستی وز رخ ببرد زردی
آن طبله عیسی بد میراث طبیبان شد
تریاق در او یابی گر زهر اجل خوردی
ای طالب آن طبله روی آر بدین قبله
چون روی بدو آری مه روی جهان گردی
حبیب است در او پنهان کان ناید در دندان
نی تری و نی خشکی نی گرمی و نی سردی
زان حب کم از حبه آیی بر آن قبه
کان مسکن عیسی شد و آن حبه بدان خردی
شد محرز و شد محرز از داد تو هر عاجز
لاغر نشود هرگز آن را که تو پروردی
گفتم به طبیب جان امروز هزاران سان
صدق قدمی باشد چون تو قدم افشردی
از جا نبرد چیزی آن را که تو جا دادی
غم نسترد آن دل را کو را ز غم استردی
خامش کن و دم درکش چون تجربه افتادت
ترک گروان برگو تو زان گروان فردی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *