+ - x
 » از همین شاعر
 گهی در گیرم و گه بام گیرم
 شیردلا صد هزار شیردلی کرده ای
 وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش
 چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
 ساقیا در نوش آور شیره عنقود را
 ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر
 عشوۀ دشمن بخوردی عاقبت
 گر عید وصل تست منم خود غلام عید
 اگر حوا بدانستی ز رنگت
 اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی

 » بیشتر بخوانید...
 ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد
 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد
 چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
 خاک بی خاکی
 چو اشک اندر دل فطرت تپیدم
 کافرم گر مخمل و سنجاب می باید مرا
 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
 می خوردن و شاد بودن آیین منست
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 ماست مالی شده مفهوم تو مریم دیگر!

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی
گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی
تن را بدهد هستی جان را بدهد مستی
از دل ببرد سستی وز رخ ببرد زردی
آن طبله عیسی بد میراث طبیبان شد
تریاق در او یابی گر زهر اجل خوردی
ای طالب آن طبله روی آر بدین قبله
چون روی بدو آری مه روی جهان گردی
حبیب است در او پنهان کان ناید در دندان
نی تری و نی خشکی نی گرمی و نی سردی
زان حب کم از حبه آیی بر آن قبه
کان مسکن عیسی شد و آن حبه بدان خردی
شد محرز و شد محرز از داد تو هر عاجز
لاغر نشود هرگز آن را که تو پروردی
گفتم به طبیب جان امروز هزاران سان
صدق قدمی باشد چون تو قدم افشردی
از جا نبرد چیزی آن را که تو جا دادی
غم نسترد آن دل را کو را ز غم استردی
خامش کن و دم درکش چون تجربه افتادت
ترک گروان برگو تو زان گروان فردی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *