+ - x
 » از همین شاعر
 بیا ای آنک سلطان جمالی
 کسی کز غمزۀ صد عقل بندد
 ماییم قدیم عشق باره
 پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرم
 گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
 عشق است دلاور و فدایی
 ز رویت دسته ی گل می توان کرد
 صد خمار است و طرب در نظر آن دیده
 لولیکان توییم در بگشا ای صنم
 دگرباره شه ساقی رسیدی

 » بیشتر بخوانید...
 گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را
 تو را از آب می گیرم تو را از بین ماهی ها
 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
 حسن فرنگ و جرمن پامال دلبر ماست
 جهنم است، جهنم نه نیمروزانست
 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
 سرنوشت واژگون
 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بود تو از کی نی وی ملک تو تا کی نی
عشق تو و جان من جز آتش و جز نی نی
بر کشته دیت باشد ای شادی این کشته
صد کشته هو دیدم امکان یکی هی نی
ای دیده عجایب ها بنگر که عجب این است
معشوق بر عاشق با وی نی و بی وی نی
امروز به بستان آ در حلقه مستان آ
مستان خرف از مستی آن جا قدح و می نی
مستند نه از ساغر بنگر به شتر بنگر
برخوان افلا ینظر معنیش بر این پی نی
در ممن و در کافر بنگر تو به چشم سر
جز نعره یا رب نی جز ناله یا حی نی
آن جا که همی پویی زان است کز او سیری
زان جا که گریزانی جز لطف پیاپی نی
از ابجد اندیشه یا رب تو بشو لوحم
در مکتب درویشان خود ابجد و حطی نی
شمس الحق تبریزی آن جا که تو پیروزی
از تابش خورشیدت هرگز خطری دی نی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *