+ - x
 » از همین شاعر
 ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
 منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم
 می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان
 نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
 ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
 برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را
 ای دوست عتاب را رها کن
 ای رونق نوبهار برگو
 بگو ای یار همراز این چه شیوه ست
 از این پستی به سوی آسمان شو

 » بیشتر بخوانید...
 بشنو تو برتری
 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د
 ز دست شاه خورد طعمه باز وقت شکارش
 چادری
 غم، طرب جوش کرده است مرا
 سارا بس است از همه گلهای این جهان
 از نفرتی لبریز
 موج پوشید روی دریا را
 شب شکستن فانوس
 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر روی بگردانی تو پشت قوی داری
کان روی چو خورشیدت صد گون کندت یاری
من بی رخ چون ماهت گر روی به ماه آرم
مه بی تو ز من گیرد صد دوری و بیزاری
جان بی تو یتیم آمد مه بی تو دو نیم آمد
گلزار جفا گردد چون تخم جفا کاری
چون سرکشی آغازی یا اسب جفا تازی
دست کی رسد در تو گر پای نیفشاری
مهمان توام ای جان ای شادی هر مهمان
شاید که ز بخشایش این دم سر من خاری
رو ای دل بیچاره با تیغ و کفن پیشش
کی پیش رود با او بدفعلی و طراری
ای جان نه ز باغ تو رسته ست درخت من
پرورده و خو کرده با عشرت و خماری
اجزای وجود من مستان تواند ای جان
مستان مرا مفکن در نوحه و در زاری
آن ساغر پنهانی خواهم که بگردانی
مستانه به پیش آیی بی نخوت و جباری
ای ساغر پنهانی تو جامی و یا جانی
یا چشمه حیوانی یا صحت بیماری
یا آب حیاتی تو یا خط نجاتی تو
یا کان نباتی تو یا ابر شکرباری
آن ساغر و آن کوزه کو نشکندم روزه
اما نهلد در سر نی عقل نی هشیاری
هم عقلی و هم جانی هم اینی و هم آنی
هم آبی و هم نانی هم یاری و هم غاری
خاموش شدم حاصل تا برنپرد این دل
نی زان که سخن کم شد از غایت بسیاری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *