+ - x
 » از همین شاعر
 این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده
 علم عشق برآمد برهانم ز زحیرم
 مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
 ناآمده سیل تر شدستیم
 من از عالم تو را تنها گزینم
 اول
 ظلمت شب پرتو ظلمات من
 شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی
 ای رخ خندان تو مایه صد گلستان
 وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم

 » بیشتر بخوانید...
 بیهوده ها
 لبِ تنهایی ات بنشین خیابان را تماشا كن
 فصل گل در بهار می درکش
 کردم رقم به کلک نفس مد ناله را
 ای بلا جویان کوی انتظار
 عشق رفت
 ای ديده خورشيد يقين ميتابد از جای دگر
 آنسوی اضطراب
 شکر خدا
 من که از آتش دل چون خم می در جوشم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیش کش آن شاه شکرخانه را
آن گهر روشن دردانه را
آن شه فرخ رخ بی مثل را
آن مه دریادل جانانه را
روح دهد مرده پوسیده را
مهر دهد سینه بیگانه را
دامن هر خار پر از گل کند
عقل دهد کله دیوانه را
در خرد طفل دوروزه نهد
آنچ نباشد دل فرزانه را
طفل کی باشد تو مگر منکری
عربده استن حنانه را
مست شوی و شه مستان شوی
چونک بگرداند پیمانه را
بیخودم و مست و پراکنده مغز
ور نه نکو گویم افسانه را
با همه بشنو که بباید شنود
قصه شیرین غریبانه را
بشکند آن روی دل ماه را
بشکند آن زلف دو صد شانه را
قصه آن چشم کی یارد گزارد
ساحر ساحرکش فتانه را
بیند چشمش که چه خواهد شدن
تا ابد او بیند پیشانه را
راز مگو رو عجمی ساز خویش
یاد کن آن خواجه علیانه را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *