+ - x
 » از همین شاعر
 همتم شد بلند و تدبیرم
 افتادم افتادم در آبی افتادم
 می گفت چشم شوخش با طره سیاهش
 ای عاشق بیچاره شده زار به زر بر
 تعالوا کلنا ذا الیوم سکری
 هر که ز عشاق گریزان شود
 ز جام ساقی باقی چو خورده ای تو دلا
 نهم
 تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری
 ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده ای

 » بیشتر بخوانید...
 سیاهی هوش
 نگارستان
 سیگار
 جان چيست؟ آفتاب الوهيت است باز
 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
 حکایت
 ای آمده از عالم روحانی تفت
 نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
 ناودانها
 تحفه ی عید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیش کش آن شاه شکرخانه را
آن گهر روشن دردانه را
آن شه فرخ رخ بی مثل را
آن مه دریادل جانانه را
روح دهد مرده پوسیده را
مهر دهد سینه بیگانه را
دامن هر خار پر از گل کند
عقل دهد کله دیوانه را
در خرد طفل دوروزه نهد
آنچ نباشد دل فرزانه را
طفل کی باشد تو مگر منکری
عربده استن حنانه را
مست شوی و شه مستان شوی
چونک بگرداند پیمانه را
بیخودم و مست و پراکنده مغز
ور نه نکو گویم افسانه را
با همه بشنو که بباید شنود
قصه شیرین غریبانه را
بشکند آن روی دل ماه را
بشکند آن زلف دو صد شانه را
قصه آن چشم کی یارد گزارد
ساحر ساحرکش فتانه را
بیند چشمش که چه خواهد شدن
تا ابد او بیند پیشانه را
راز مگو رو عجمی ساز خویش
یاد کن آن خواجه علیانه را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *